تبليغاتX
علیرضا عمرانی

خسته ام از خواب

خسته ام از درد

خسته ام از اینهمه خمیازه ی کشدار

اینهمه در خویش نشستن

اینهمه در خویش شکستن

از شب شومی که چنین وحشی و سنگین

بر سر من می شود آوار

***

از تن من هیچ نمانده ست

جز لبی از حسرت دیدار تو پر آه

فرصت پرخواهشی کجاست که با هم

راه بیفتیم زیر نور همین ماه....

+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 0:40 توسط علیرضا عمرانی |

گاهی

نمی شود

تمام حرفها را

به گاوی گفت

که ماغ می کشد و

روزنامه های صبح و عصر مرا

با اشتهای یک گرسنه ی معترض می جود

گاهی نمی شود حتی....

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 23:15 توسط علیرضا عمرانی |

نه لمس نازتنی و نه عطر زلف زنی

نه طعم ناب لبی و نه مزه ی دهنی

نه سیر  چشمی در باغ  سبز آیینه

نه رقص دستی در پیچ چاک پیرهنی

نه شانه ای که شود تکیه گاه اندوهی

نه قامتی که شود سایه سار همچومنی

چو نیست نوبت آواز زیر سایه ی سرو

خوشا  بهانه ی  شروه به زیر خاربنی

دلم کشیده که چون جام می به رقص آیم

دلم کشیده چه حاصل چونیست انجمنی

**

به پیش خاطر آزرده ام چه فرق اگر

لب  پری رویی  یا  دهان پیرزنی....

 

+ نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 23:50 توسط علیرضا عمرانی |

بخوان بخوان که صدای تو رودخانه ی ماست

بخوان که خواندن تو  بهترین بهانه ی ماست

بخوان  که  تازه شود  داغ ما و باز شود

دهان بسته ی زخمی که روی شانه ی ماست

شگفت نیست  اگرسرکشیم  و پرفریاد

که خون  عاصی  تو درتن ترانه ی ماست

صدای جاری تو شورشی ست در تن خاک

سکوت ساده ی تو رویش جوانه ی ماست

**

زهرم گرم  نفس های  آفتابی  توست

شکوه شعله ی خشمی که در زبانه ی ماست!

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 13:8 توسط علیرضا عمرانی |

این ترانه منو با نام "موج" می تونین در کاست "گنج ناخدا" باصدای محسن حیدریه

گوش کنین.


وقتی که موجای دریا

می شن از غصه پریشون

دم می گیرن و می خونن

با دم گرم نی انبون

**

حلقه ی یزله می گیرن

خم می شن رو دوش صخره

با هلل یوس و هلل یوس

می نوازن گوش صخره

**

پا می ذارن توی ساحل

صدفا رو پس می گیرن

توی رقص بندریشون

دف ماهو دس میگیرن

**

موجا هم مثل آدمها

گاهی شادن گاهی غمگین

روی شنها می نویسن

خاطرت تلخ و شیرین.....



+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 15:43 توسط علیرضا عمرانی |

(سالها پیش این شعر را برای سروش نوجوان فرستادم و زنده یاد قیصر امین پورهم اونو چاپ کردو....یادش گرامی.)

 آسمان ،گرم خانه تکانی

ابر، مشغول نامه نگاری

باد، سرگرم آواز خوانی

آینه ،خنده ی یادگاری

پنجره ،پر زبوی شکفتن

ماه ،در فکر نان شب خود.....

**

راستی من برای چه خوبم؟

راستی من چرا اینچنینم؟

 من چرا تنبل و گوشه گیرم؟

وقت برخاستن می نشینم!

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 23:53 توسط علیرضا عمرانی |

اطاق

دارد در فنجان قهوه می میرد

جهان اما

به راه خود می رود.....

چه غم های مقدسی که داشتم

چه شعرهایی

که ناسروده ماند

چه بوسه هایی

که پرپر شد

**

دریغا

شاعری که من بودم.....!


+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 22:31 توسط علیرضا عمرانی |

گاهی نمی شود

تمام حرفها را

به گاوی گفت

که ماغ می کشد و

روزنامه های صبح وعصر مرا

با اشتهای یک گرسنه ی معترض

می جود

گاهی نمی شود حتی.......
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 0:15 توسط علیرضا عمرانی |

دارم به دوش می برم

تا از تو طعم تلخ ترانه

رد مرا دوباره بگیرد

در جامهای بوسه و سرگیجه

دردی ست توی جان شگفتم

دردی ست در سکوت همین وازه......
**
رد مرا اگر که بگیری

از دستهای تو

سر می روم به نیمه ی آغوشت.......
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 17:34 توسط علیرضا عمرانی |

چقدر مانده به راه؟
چقدر مانده به رفتن؟
چقدر مانده که من آخرین صدای خودم را
به باد بسپارم؟
چقدر مانده که من مثل صخره های فروتن
غرور سنگی خود را
به خاک بگذارم؟
چقدر مانده که این روزنامه خوانده شود؟
و آخرین خبری که
تو را به رفتن می خواند
**
همیشه لحظه ی آخر
به یاد ماندنی است.....!
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 2:42 توسط علیرضا عمرانی |